X
تبلیغات
چاشم

سه شنبه بیست و یکم آبان 1392

یا حسین

جان عالم به فدایت

 

شهادت سرور و سالار شهیدان حضرت ابا عبدالحسین علیه السلام و یاران باوفایش را خدمت همه عاشقان حضرت را تسلیت عرض می نمایم

اقا جان ولی نعمت ما  یا صاحب الزمان به شما تسلیت عرض می نمایم امیدوارم با ظهورت و انتقام از خون ثارالله گوشه از زخمهای دل شما التیام یابد

اینو نوشتم که ذخیره قبر و قیامت باشد

از خداوند تبارک و تعالی ۴۰ سال عمر گرفتم هرچه نگاه می کنم سراسر گناه و معصیت بوده خداوندا از شما شرمنده ام مرا به حق الحسین ببخش و از گناهانم در گذر و در آخرت از شفاعت ایشان مارا بی بهره مفرما

الهی آمین

اللهم الرزقنا شفاعت الحسین یوم الورود ...

نوشته شده توسط محمد اکبری در 13:8 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و نهم اسفند 1391

انگشتری پیداشده بدو بیا

در سفری که در اواخر اسفند 91 به شهر رامسر داشتم در مسیر رامسر به روستای جواهرده طی توقفی که در شانه خاکی وسط های راه داشتم یک انگشتری مردانه پیداکردم از کسانی که انگشتری رو گم کرده اند میتونن نشونی هاشو بدن و انگشتری رو دیافت کنند نشانی تماس09126310743 
نوشته شده توسط محمد اکبری در 17:37 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه نوزدهم مرداد 1391

شهادت امام علی علیه السلام

دل را ز شرار عشق سوزاند علی(ع) / یک عمر غریب شهر خود ماند علی(ع)
وقتی که شکافت فرق او در محراب / گفتند مگر نماز می خواند علی(ع) . . .

شهادت جانگداز مولود کعبه، شهید محراب مولای متقیان امیر المؤمنین حضرت علی علیه السلام را به پیشگاه ولی عصر حضرت مهدی موعود (عج)  و عموم مسلمین جهان به ویژه محبان و دوست داران اهل بیت (ع) تسلیت عرض می نمایم.

نوشته شده توسط محمد اکبری در 12:15 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه نوزدهم مرداد 1391

سخنان دانشمندان غیر مسامان درباره امام علی علیه السلام

"جبران خلیل جبران"

که از علمای بزرگ مسیحیت، مرد هنر و صاحب ذوق بدیعی است لب به ستایش علی گشوده و چنین می گوید:" به عقیده من علی بن ابیطالب ( پس از پیامبر) نخستین مرد از قوم عرب است که وجودش، همه فضائل کامل بودن را در قوم خویش دمید و آهنگ آن را به گوش مردمی رسانید که پیش از آن مانند آن را نشنیده بودند و در بین تاریکی های جاهلیت از روش روشن او متحیر ماندند؛ پس کسی که طریق علی را پسندید به فطرت سلیم بازگشت و آن که از باب خصومت وارد شد جاهیلت را ترجیح داد.

جبران اضافه می کند که:" علی (ع) مانند پیغمبران درگذشت، مقام و شأن او در بصیرت و بینایی چون پیغمبران، مختص شهر، 

"جبران معتقد بود که:" دو طایفه شیفته روش علی بودند یکی خردمندان پاکدل و دیگری نیکو سرشتان با ذوق، علی بن ابیطالب شهید عظمت خویش گشت او از دنیا رفت در حالی که نماز بر زبانش جاری و دلش از شوق خدا لبریز بود. مردم عرب، حقیقت مقام او را درک نکردند تا گروهی از مردم کشور همسایه آنها( ایران) برخاسته، این گوهر گرانبها را از سنگ تشخیص داده و او را شناختند."بلد، قوم، زمان و مکان نبوده و شخصیتی بین المللی داشت."


جبران همیشه نام علی (ع) را در مجالس خاص و عام به زبان می آورد،  تعظیم می کرد و می گفت علی از جهان رفت درحالی که هنوز رسالتش را به کمال، تبلیغ نکرده بود.


 "شبلی شمیل"

دانشمندی است که در سال 1335 هجری درگذشت، وی شاگرد برجسته مکتب داروین بود و نخستین کسی است که نظریه" قوه" را در شرق منتشر کرد سپس برخلاف مکتب استاد خود که فردی الهی بود، به انکار مقدسات و جهان ماوراء طبیعت برخاست وتا لحظه مرگ از مکتب مادیگری پیروی نمود.وی با اصراری که در انکار توحید داشت، در برابر شخصیت علی ( ع) سرتعظیم فرود آورده و در مورد او چنین می گوید:" امام و پیشوای انسان ها علی بن ابیطالب بزرگ بزرگان و یگانه نسخه ای است که با اصل خود «پیامبر( ص)» مطابق است هرگز اهل شرق و غرب، سخنرانی نظیر او در گذشته و حال ندیده است."


- " میخائیل نعیمه"


که از دانشمندان مسیحی است در مقدمه ای که بر کتاب " صوت العدالة الانسانیة" نوشته درباره حضرت علی (ع) چنین می گوید:" پهلوانی امام( ع) تنها در میدان جنگ نبود بلکه او در روشن بینی،  پاکدلی، بلاغت، سحر بیان،  اخلاق فاضله،  شور ایمان،  بلندی همت،  یاری ستمدیدگان و ناامیدان، متابعت حق و راستی و بالجمله در همه صفات پهلوان بود. اگر چه مدت زیادی از حضور او گذشته، اما هر گاه بخواهیم بنیاد زندگی نیکو و سعادتمندی را بگذاریم باید به روش او رجوع کرده و دستور و نقشه را از او بگیریم."- " جرج جرداق"مسیحی، نویسنده معروف لبنانی در کتاب " صوت العدالة الانسانیة " درباره علی ( ع) چنین می نویسد: ای دنیا چه می شد اگر همه نیروهایت را در هم می فشردی و دوباره شخصیتی مانند علی با آن عقل، قلب ، زبان و شمشیر نمودار می کردی؟"


- " کارلایل"


فیلسوف انگلیسی، هر گاه به نام علی (ع) می رسید بزرگی علی چنان او را به وجد می آورد و نیروی عظمت آن حضرت چنان تحریکش می کرد که از بحث علمی بیرون می شد و بی اختیار شروع به مدیحه سرایی او می کرد، او درباره علی چنین می گوید: " ما نمی توانیم علی را دوست نداشته باشیم و به وی عشق نورزیم زیرا هر چه خوبی هست که ما آن را دوست داریم همه در علی جمع است. او جوانمرد شریف و بزرگواری بود که دلش سرشار از مهر و عطوفت و دلیری بود، از بشر شجاع تر، اما شجاعتش آمیخته با مهر و عطوفت و لطف و احسان بود.پیش از رحلت خود درباره قاتلش از او نظر خواستند، فرمود: اگر زنده ماندم خود می دانم چه کنم و اگر درگذشتم اختیار با شماست، اگر می خواهید او را قصاص کنید یک ضربت بیشتر به او نزنید و اگر عفو کنید به تقوا نزدیک تر است."

نوشته شده توسط محمد اکبری در 12:5 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه یازدهم آبان 1389

ازدواج شیطان

مجمع البحرین در لغت شیطان می نویسد : وقتی خداوند متعال ، اراده کرد که برای ابلیس همسر و نسلی قرار دهد غضب را بر وی مستولی ساخت و از غضب او تکه آتشی پیدا شد ، از آن آتش برای او همسری آفرید.

در نقل دیگری آمده : ابلیس که اسم اولی او عزازیل است از همان اَوان جوانی ، در میان قوم خود مشغول عبادت و بندگی خداوند بود تا بزرگ شد و موقع ازدواج او رسید .

وقتی تصمیم به ازدواج گرفت با دختر « روحا » به اسم « لَهبا » که آن هم از طایفه جن بود ، ازدواج نمود . بعد از آن که این دو با هم ازدواج کردند ، فرزندان زیادی از آن ملعون به وجود آمد که از شمارش بیرون رفت ، به طوری که زمین از آنها پر شد . همه آن ها مشغول عبادت شدند و مدتی طولانی ، خدا را ستایش نمودند . در میان ایشان عبادت و بندگی خود ابلیس از همه آنها بیشتر بود . از همین جهت ، بعد از آنکه خداوند اختلاف و خونریزی را در میان طایفه جن و نسناس ( طایفه ای به جای انسان فعلی بودند ) دید، هر دو طایفه را هلاک کرد.

و از میان آن طایفه فقط طایفه ابلیس را نگاه داشت . بعداً فرشتگان او را به آسمان بردند . آن ملعون هم ، در آسمان اول مدتی در میان ملائکه ، خدا را عبادت کرد بعد به آسمان دوم و سوم تا آسمان هفتم پیش رفت و با ملائکه هر آسمان خدا را ستایش کرد تا وقتی خداوند آدم ( ع ) را خلق نمود و دستور سجده داد او هم سرپیچی کرد و رانده شد.

پس زن و فرزندان او هم جزء هلاک شدگان هستند . او بدون زن و فرزند به آسمان رفته و آن جا هم که احتیاج به زن نداشت ، بعد از بیرون آمدن از بهشت هم ، زنی برای او به وجود نیامد
نوشته شده توسط محمد اکبری در 13:51 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هجدهم مهر 1389

ابوسعید ابوالخیر(معروف به جاسوس القلوب)

ابوسعید. فضل اﷲبن ابی الخیر. یکی از اعاظم مشایخ صوفیه از مردم میهنه یا مهنه قریه ای بزرگ به خراسان از ناحیت خابران . مولد او غرّه ٔ محرّم سال ۳۵۷ هَ .ق . در مهنه و وفات وی در چهارم شعبان ۴۴۰ هَ .ق . بود. پدر او بغزنه حرفت صیدنه داشت و شیخ فریدالدین عطار در تذکره گوید که پدرش دوستدار سلطان محمود غزنوی بود چنانکه سرائی ساخته بود و جمله دیوار آن را صورت محمود و لشکریان و فیلان او نگاشته ، شیخ طفل بود گفت یا بابا از برای من خانه ای بازگیر، ابوسعید همه ٔ آن خانه را اﷲ بنوشت پدرش گفت این چرا نویسی گفت تو نام سلطان خویش مینویسی و من نام سلطان خویش ، پدرش را وقت خوش شدو از آنچه کرده بود پشیمان شد و آن نقش ها محو کرد ودل بر کار شیخ نهاد. و باز گوید ابوسعید ابوالخیر قدس اﷲ سرّه پادشاه عهد بود بر جمله ٔ اکابر و مشایخ واز هیچکس چندان کرامت و ریاضت نقل نیست که از او. وچنین گویند که در ابتدا سی هزار بیت عربی خوانده بود و در علم تفسیر و احادیث و فقه و علم طریقت حظی وافر داشت و در عیوب نفس دیدن و مخالفت هوا کردن بأقصی الغایة بود و در فقر و فنا و ذل و تحمل شأنی عظیم داشت و در لطف و سازگاری آیتی بود خاصه در فقر از این جهت بود که گفته اند: هرجا که سخن ابوسعید رود همه دلها را وقت خوش شود. زیرا که از ابوسعید با وجود ابوسعید هیچ نمانده است . و او هرگز من و ما نگفت همیشه ایشان گفت . نقل است که شیخ گفت آن وقت که قرآن می آموختم پدر مرا به نماز آدینه برد در راه شیخ ابوالقاسم گرگانی که از مشایخ کبار بود پیش آمد پدرم را گفت که ما از دنیا نمی توانستیم رفت که ولایت خالی میدیدیم و درویشان ضایع می ماندند، اکنون این فرزند را دیدم ایمن گشتم که عالم را از این کودک نصیب خواهد بود…و یکبار دیگر شیخ مرا گفت که ای پسر خواهی که سخن خدا گوئی ؟ گفتم خواهم . گفت در خلوت این میگوی . شعر:
من بی تو دمی قرار نتوانم کرد
احسان ترا شمار نتوانم کرد
گر بر تن من زبان شود هر موئی
یک شکر تو از هزار نتوانم کرد.
و گفت شش سال در مرو پیش عبداﷲ حصیری تحصیل کردم چون وفات کرد پنج سال دیگر پیش امام قفال تحصیل کردم و گفت یک روز رفتم شیخ لقمان سرخسی را دیدم بر تل ّ خاکستر نشسته و پاره ای پوستین کهنه می دوخت و چوبی و ابریشم چند بر او بسته که این رباب است و او از عقلای مجانین بود. چون چشم او بر من افتاد پاره ای نجاست بشورید و بر من انداخت من سینه پیش او داشتم و آنرا به خوشی قبول کرد. گفتم پاره ای رباب زن ، پس گفت ای پسر بر این پوستینت دوزم گفتم حکم تراست بخیه ای چند بزد و گفت این جات دوختم پس برخاست و دست من بگرفت و می برد. در راه پیر ابوالفضل حسن که یگانه ٔ عهد بود پیش آمد و گفت یا ابوسعید راه تو نه این است که میروی براه خویش رو پس شیخ لقمان دست من بدست او داد و گفت بگیر که از شماست پس بدوتعلّق کردم و باز گوید پیر ابوالفضل بمن گفت برخیز و خلوت طلب کن و به مهنه آمدم و سی سال در کنجی بنشستم و پنبه در گوش نهادم و میگفتم اﷲ اﷲ تا همه ذره های من بانگ درگرفت که اﷲ اﷲ. نقل است که پیر ابوالفضل ابوسعید را پیش عبدالرحمن سلمی فرستاد تا از دست او خرقه پوشید و نزدیک ابوالفضل بازآمد پیر گفت اکنون حال تمام شد با میهنه باید شد تا خلق را به خدای خوانی . نقل است که ابوسعید هفت سال دیگر در بیابان گشت وکلکن میخورد و با سباع می بود و در این مدت چنان بیخود بود که گرما و سرما دراو اثر نمیکرد… چون شیخ به میهنه بازآمد خلق بسیار توبه کردند و همسایگان شیخ همه خمر بریختند تا کاربجائی رسید که گفت پوست خربزه ای که از ما بیفتادی به بیست دینار می خریدند. پس از آن ما را بماندند که آن نه ما بودیم … تا هرکه ما را قبول کرده بود دیگرباره به انکار پدید آمد تا کار بدانجا رسید که بقاضی رفتند و بکافری بر ما گواهی دادند و به هر زمین که ما درشدمانی گفتند به شومی این ، در این زمین گیاه نروید تا چنان شد که هرکه در همه شهر بود و یک کف خاکروبه داشتی صبر کردی تا ما آنجا رسیدیم بر سر ما ریختی و باز گویند که او درک صحبت شیخ ابوالحسن خرقانی وشیخ ابوالعباس قصّاب کرده است . نقل است که استاد ابوالقاسم سماع را معتقد نبود یک روز به در خانقاه شیخ میگذشت و در خانقاه سماعی بود بر خاطر استاد بگذشت که قوم چنین در شرع عدالت ایشان باطل بود و گواهی ایشان نشنوند. شیخ در حال کسی از پس استاد فرستاد که بگو ما را در صف گواهان کی دیدی که گواهی بشنوند یا نه . و گفت بعدد هر ذرّه راهی است بحق . نقل است که درویشی گفت او را کجا جوئیم گفت کجاش جستی که نیافتی . واو را پسری خواجه ابوطاهر نام بوده است معاصر با نظام الملک و او را با نظام الملک قصه ای که در کتب قوم مشهور است و یکی از اَحفاد او موسوم به محمدبن ابی المنوّر در شرح مقامات جدّ خویش ابوسعید کتابی کرده است بنام اسرارالتوحید فی مقامات شیخنا ابوسعید. و صاحب حبیب السیر وفات ابوسعید را در شب جمعه ٔ چهارم شعبان ۴۴۵ هَ .ق . گفته است . و این رباعی را بدو نسبت کرده :
چشمی دارم همه پر از صورت دوست
با چشم مرا خوشست چون دوست در اوست
از دیده چو دوست فرق کردن نه نکوست
یا دوست بجای دیده یا دیده خود اوست .
و یکی از احفاد او خواجه مؤید دیوانه است که بزمان سلطان ابوسعید میرزابن سلطان محمدبن میرزا میرانشاه بن امیر تیمور گورکان مسند ارشاد و داعیه ٔ سلطنت داشت و ابوسعید میرزا او را بنهانی بکشت . و رباعیات ذیل را به ابوسعید نسبت کنند:
راه تو بهر قدم که پویند خوش است
وصل تو بهر سبب که جویند خوش است
روی تو به هر دیده که بینند نکوست
نام تو بهر زبان که گویند خوش است .


دل جز ره عشق تو نپوید هرگز
جز محنت و درد تو نجوید هرگز
صحرای دلم عشق تو شورستان کرد
تا مهر کسی در آن نروید هرگز.

جسمم همه اشک گشت و چشمم بگریست
در عشق تو بی جسم همی باید زیست
از من اثری نمانده این عشق از چیست
چو من همه معشوق شدم عاشق کیست .

ای روی تو مهرعالم آرای همه
وصل تو شب و روز تمنای همه
گر با دگران به از منی وای بمن
ور با همه کس همچو منی وای همه .

بردارم دل گر از جهان فرمائی
برهم زنم ار سود زیان [ کذا ] فرمائی
بنشینم اگربر سر آتش گوئی
برخیزم اگر از سر جان فرمائی .


غازی به ره شهادت اندر تک و پوست
غافل که شهید عشق فاضلتر ازوست
در روز قیامت این بدان کی ماند
کاین کشته ٔ دشمن است و آن کشته ٔ دوست .

پی در گاو است و گاو در کهسار است
ماهی سریشمین به دریابار است
بز در کمر است و توز در بلغار است
زه کردن این کمان بسی دشوار است .

سرتاسر دشت خاوران سنگی نیست
کز خون دل و دیده بر آن رنگی نیست
در هیچ زمین و هیچ فرسنگی نیست
کز دست غمت نشسته دلتنگی نیست .

لکن صاحب اسرارالتوحید گوید شیخ ما در مدت عمر جز این یک بیت نگفت :
اندر همه شهر خاوران سنگی نیست
کز خون دل و دیده بر آن رنگی نیست .
و جمع بین شهرت نسبت رباعیات به ابی سعید با گفته ٔ حفیداو بدین کرده اند که رباعیات منسوب به ابی سعید از شیخ ابوالقاسم بشر یاسین یکی از شیوخ ابوسعید است و شیخ به رباعیات او تمثل می جسته است .

منابع :

1.           چهره های ماندگار تاریخ ما

لغت نامه مرحوم علی اکبر دهخدا
نوشته شده توسط محمد اکبری در 13:39 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه سیزدهم مرداد 1389

اهمیت نماز

قندوزى صاحب ينابيع‏المودة و در كتاب «ينابيع‏المودّة» با اسناد خويش از

 اسن بن مالك روايت كرده است كه: «پيامبر اسلام هر صبح موقع نماز به

 در خانه‏ى فاطمه مى‏آمد و آنان را به نماز فرامى‏خواند و آيه‏ى «إنما يريد

 اللَّه ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا» را تلاوت مى‏كرد

 و اين كار 9 ماه ادامه داشت. اين خبر از سيصد تن از صحابه نقل شده است.

 

الاسلام والشيعه، محمود شهابى، ج 1، ص 223

 

نوشته شده توسط محمد اکبری در 14:8 |  لینک ثابت   • 

شنبه یازدهم اردیبهشت 1389

یا فاطمه الزهرا

شهادت یگانه دردانه هستی حضرت فاطمه الزهرا بر تمام عالمیان تسلیت باد

آقا جان یا ابا صالح المهدی ما را در غمتان شریک بدانید...

نوشته شده توسط محمد اکبری در 14:35 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه سی ام فروردین 1389

تولدت مبارک یا عقیل العرب

طبع مى‏خواهد كه وصف زینب كبرى كند                                 لیك، قطره  كى تواند صحبت از دریا كند؟

 

توسن طبعم در اینجا پاى در گل مانده است                             مرغ بى ‏پَر چون سفر بر عرصه عُنقا كند؟

 

نطق گویا عاجز است از شرح و ذكر وصف او                             كى تواند خامه مدح آن ملك ‏سیما كند؟

 

جد پاكش مصطفى، باب كبارش مرتضاست                             مادرش زهرا كه مدحش ایزد یكتا كند

 

چون حسین و چون حسن دارد برادر، هر یكى                           ناز بر موسى بن عمران، فخر بر عیسى كند

 

در شهامت ‏بود وارث بر على مرتضى                             همت والاى او تفسیر «كرمنا» كند

 

دختر زهرا كه در حجب و حیا و عصمتش                              نقش مادر را به خوبى در جهان ایفا كند

 

در شجاعت چون حسین و در صبورى چون حسن                 در عبادت پیروى از مادرش زهرا  كند

 

دّر دریاى عفاف و گوهر گنج ‏حیاست                              عفتش یاد از حیاى مریم عذرا كند

 

گاه  در آغوش گیرد اصغر لب تشنه را                               تا بخوابد آب را در خواب خود رؤیا كند

 

گاه دلدارى دهد بر مادران سوگوار                                 گاه دلجوئى ز آل و عترت طاها كند

 

گاه آید بر سر نعش برادر از خِیم                                   از ته دل ناله و فریاد و  واویلا  كند

 

گاه هم  گیرد ز دست دختران بى ‏پناه                              از خیام سوخته رو جانب صحرا كند

 

كیست چون زینب كسى كو در دیار كربلا                         ناله جانسوز او تاثیر در دلها  كند؟

 

كیست چون زینب كه با یك جلوه از نور رُخش                        رخنه‏ها در قلب موسى، در دل سینا كند؟

 

كیست چون زینب كه در راه رواج  دین حق                   مو به مو برنامه دین خدا اجرا  كند؟

 

كیست چون زینب كسى كو در ره دین خدا                        در جهان دار و ندار خویشتن اهدا كند؟

 

كیست چون زینب كسى كو با اسیرى خودش               خون پاك كشتگان كربلا احیا  كند؟

 

كیست چون زینب كه با تدبیر مظلومانه‏اش                             دشمن پست و زبون را تا ابد رسوا كند؟

 

كیست چون زینب كسى كو در میان دشمنان                          چون على مرتضى در نطق خود غوغا كند؟

 

كیست چون زینب كه در بزم یزید بى ‏حیا                            خطبه‏اى ایراد كرده محشرى برپا  كند؟

 

كیست چون زینب كه او با یك كلام آتشین                          تنگ و تاریك این جهان در دیده اعداء كند؟

 

دختر شیر خدا بود و خودش هم شیر بود                           كس ندیده شیر را  كز روبهان پروا  كند

 

کیست چون زینب كه این املاء را انشاء كند؟در جهان املاء دین را كرده انشاء  مو به  مو                  

 

پیروى باید كند از دخت زهرا و على                       هر كه مى‏خواهد كه راه دین حق پیدا  كند

 

روز محشر گر به شكوه لب گشاید بى ‏گمان         محشرى دیگر به پا در محشر كبرا كند

 

دشمنانش در سقر سوزند در نار غضب                    دوستانش هم مقر در سایه طوبا  كند

 

اى «رسولى‏» غم مدار از گیر و دار روز حشر               دختر زهرا   اگر از راه  لطف ایما  كند

نوشته شده توسط محمد اکبری در 18:59 |  لینک ثابت   • 

جمعه چهارم دی 1388

دانلود

دانلود نوحه سینه زنی جنوبی با صدای قشنگ حسین فخری

به رزم رفتن قاسم بن حسن

http://www.4shared.com/file/175909640/a1853519/FAKHRIBAVAFA__AMOO__JANNEW_1.html

نوحه  خواهر من:

http://www.4shared.com/file/175901394/d0396549/khahare__manFAKHRI.html

حتما دانلود کنید

التماس دعا

نوشته شده توسط محمد اکبری در 1:18 |  لینک ثابت   •